تبليغاتX
بی تردید

بی تردید

... به نام خالق لحظه ها ...

شب بی پایان

با هزار اسب آواره

عطر غریبه ای در اطاق

تپش های قلب طولانیم

آواره میشوم در اطاق خودم

زنده می مانم ازین تکلیف

.

طرح تاریک عبور تو

در شبی بگرمای تابستان

کاغذهای سفید و من

شعر یکجا مانده ی کمرنگ

نوسان در حرکت امشب

زمان را به تعویق می اندازد .

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت توسط آرمین رادمهر| |

 

و آن گاه که من

بر سر دوست داشتنت

با تمامی عضلات بدنم

درگیر میشوم

چون جدالی ست بین

مرگ و زندگی

.

چرخدنده های قلبم

زنگ زده است

و هنوز

چیزی آن اطراف

خودش را

به در و دیوار میکوبد

.

در کدام دفترخانه باید

" گه خوردم " هایم را

به ثبت برسانم ؟

تا عدالتت

محاکمه ام نکند .

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت توسط آرمین رادمهر| |

کیست که بفمهد ؟

 آرامش یک دیوانه

 مرگ اوست .

 

نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت توسط آرمین رادمهر| |

 

آن روزها عشق ،

پر از پریشانی بود .

این روزها رد پای بودنت ،

پراز پشیمانی است .

کم ترین شعر این روزها

گنجشکی ست

که روی شاخه  ی خیس

آواز میخواند .

حالی

عشق آواز خیس آن گنجشک بود در باران .

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت توسط آرمین رادمهر| |

 

 

حادثه ی سرد شده

پس از عبورهای تنگ ونمناک

با کوچه های خالی از سکنه

بی صدا

آدم های بی سر

بدون چشم راه می روند

از بالای حفره ها

به کبودی ها خیره می مانند

تلفات شعرهای روزگارمان

توجهی نمیکند

.

رگهای گرفته ی پاهایم

رنگ روزهای راه راه

رگهای گرفته ی دستانم

رنگ روزهای روبرو

رگ های گرفته ی قلبم

رنگ روزهای راهی

نبض روزهای رسیده و نرسیده

توی دستهای سرنوشت

تا هست

دراین کاسه ، خون میریزد

.

از آن سوی شهر

چراغ های روشن زرد رنگ

ردیف ردیف

چشم را میزند

عینک های آفتابی هر روز

بیچارگان پشت شیشه را تماشا میکنند

.

توی بی وزنی  این روزها

عینک آفتابی هم که باشی

آفتاب تابستان عذابت میدهد

 

 

نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1390ساعت توسط آرمین رادمهر| |